تبليغاتX
سلول18 .:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:.
سياسي
 

                              احمد باطبی را آزاد کنید

                          احمد  باطبی  را   نجات   دهید

             

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 21:41  توسط علي  | 

 

با درود بر تمامی عزیزان

اینجا سلول 18 است ، هم بندان عزیز و یا شاید بهتر بگویم دوستانی که امروز به سلول من آمدید

نمی دانم طعم زندان ، فشار و خفقان ، تهمت و کتک و ... چشیده اید یا خیر ؟

روزی شاید با شما بگوییم از خودمان که چه بر سرمان آوردند در سیاهچالهای ولی فقیه !

اما امروز برایتان یک تکه کوچک از فیلمی از یک بازجویی را در اینجا گذاشته ایم

 

 

توضیح : این تکه از فیلم به نقل از سایت رادیو صدای ایران است و در اینجا بیشتر به این منظور اورده شده تا عزیزان که تا بحال ندیده اند و یا تجربه نکرده اند کمی بفکر فرو روند و بهتر پی به ماهیت والیان ام القرای اسلامی ببرند

 

به امید ایرانی آباد و آزاد

 

 برای دیدن فیلم کلیک کنید

 

 و یا کلیک راست و انتخاب گزینه : save target as ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 12:33  توسط علي  | 

              بابای من را آزاد کنيد! نامه وليد حردانی – فرزند خالد حردانی – به شاهرودی

                                         خالد حردانی         (    زندانی سیاسی آزاد باید گردد )

من وليد حردانی پسر خالد حردانی که به جرم هواپيما ربايی سالهاست در زندان و زير اعدام است، هستم. پسر هفت ساله ای که در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوين به دنيا آمد و از بدو تولد به جز بدبختی، دربدری، فقر و بی پدری چيزی نديده است. آری من همان وليدی هستم که والد را نتوانستم به احساس پدری در آغوش گيرم و در آن آغوش گرم بيارامم. من وليد هستم پسر هفت ساله ای که پدر دارد اما يتيم است و من همان فرزندی هستم که با وجود داشتن پدر نه از داشتن پدر آرامش يافته است نه با شيطنتهای کودکانه اش به ياری روح و جسم خسته پدر شتافت. پسر هفت ساله ای که پدرش را به جز پشت ميله های سرد و ديواره های قطور زندان هيچ گاه نديده است.

من وليد هستم وليد حردانی که اندوه نکبت بار زندگی ام چنان است که گذشته و آينده مرا و خانواده ام را مسلخ کشانده و در اين مسلخ يارای خواندن و نوشتن « آب، بابا، نان......» را ندارم با روحيه ای خسته و آينده ای مبهم و نامعلوم.

من وليد هستم خردسال بی گناهی که تقاص اقدامات درست يا نادرست پدرش را ميدهد آن هم پدری که اصلا نديده و وجودش را حس نکرده ام.
می گويند آزادی پدرم را فقط چند نفر می توانند تضمين کنند که يکی از آنها آقای شاهرودی است. بارها شنيده ام که فقط يک امضای ايشان می تواند گرما را به کانون سرد و يخ زده زندگی ما بياورد اگر او بخواهد همه چيز درست می شود و من هم چون ميليونها خردسال ديگر از داشتن پدر بهره خواهم جست اما چگونه بايد از آقای شاهرودی در خواست عفو پدر را نمود.
جناب آقای شاهرودی اگر آزادی پدرم را بايد التماس کنم و فرياد بزنم پس با بغض پر درد التماس می کنم که پدرم را آزاد کنيد اگر بايد پابوس شوم حاضر به اين پابوسی هستم و آن را به خاطر به آخر رسيدن نقطه های اميد در زندگی ام می پذيرم. آيا صدای گريه های پر بغض مرا می شنوی؟ آيا التماس من به گوش شما می رسد؟ آيا پابوسی من که نشانه بدبختی من در اين دنيای پر زرق و برق است، دلت را به رحم می آورد؟ اگر می شنوی و حرفهای مرا احساس می کنی پدرم را آزاد کن.

آری من وليد حردانی هستم پسرهفت ساله ای که از ديدن مادر جوان در عين حال رنجور و بدبختم ناله سر داده ام و از ديدن برادر کوچکترم فرياد برآورده ام و از سردی زندگی پُر دردم لرزيده ام و از فردای سخت ترم ترسيده ام و اين را به التماس می گويم که پدرم را آزاد کنيد. بابای من را آزاد کنيد من هم انسانم من هم کودک خردسالی هستم که می بايست در آينده ای نه چندان دور سر کلاس مدرسه به خواندن و نوشتن « بابا نان داد و...» بپردازم. خواهش می کنم به التماس های پُر بغضم توجه کنيد و با عفو پدرم موافقت نماييد.

با سپاس
وليد حردانی
۲۶/۵/۱۳۸۵

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 22:9  توسط علي  |